تبليغاتX
( همیشه نوشتِ زهرا )

( همیشه نوشتِ زهرا )
اگر نسیمی شانه هایت را نواخت بدان هوای دل من است که به یادت می وزد.... 
قالب وبلاگ
 

نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آفتاب مي گذرد
- متبرك باد نام تو -
و ما همچنان
دوره مي كنيم
شب را و روز را
هنوز را...

 ***************************************

 

به انتظار تصوير تو
اين دفتر خالي
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟

 

***************************************


 

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 15:21 ] [ زهرا ]

فاجعه ...

به تو عادت دارم، مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت

و تو هر لحظه که از من دوری، من به ویرانگری فاصله می اندیشم

در کتاب احساس واژه فاصله یک فاجعه معنا شده است

تو توانایی آنرا داری که به این فاجعه پایان بخشی

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 23:45 ] [ زهرا ]
 

مادر

       همیشه در خیال من ز شعله گرمتر تویی

                                         چه گرم دوستت دارم...........

  

       روز میلاد میوه دل پیغمبر مبارک

 

 

 

 عکس تبریک روز مادر - www.iranshine.ir

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 9:18 ] [ زهرا ]
دیدمت وای .....

چه دیداری!!!!!!!

این چه دیدار دل آزاری بود............؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا من انقد ضعیفم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا اینقد اشکام دمه مشکمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از خودم بیزارم بخاطر اینهمه حقیر بودنم.........

بیزارم ازت.......بیزار.........

کی من راحت میشم.........کی؟؟؟؟؟؟؟؟

ینی روزی میاد که من دیگه اون روی نحستو نبینم و عذاب نکشم.........

خسته ام.........فریاد خسته ام..............

خدا به فریادم برس.............چرا راحتم نمیکنی............؟

 

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 20:43 ] [ زهرا ]
 

 

                عجب خیاط ماهریست دنیا.........!

                      دل هیچکس را برای ما تنگ ندوخت..............

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 19:21 ] [ زهرا ]
عاشقم٬عاشق رویت گر نمیدانی بدان

سوختم در ارزویت گر نمیدانی بدان

گر پس از مرگم بیایی بر سر بالین من

زنده میگردم ز رویت گر نمیدانی بدان

                                                   بدان...............

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:0 ] [ زهرا ]
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:29 ] [ زهرا ]
اعصابم خط خطیه................

اَه.........چرا یهو وبتونو تعطیل میکنین....

لااقل دیگه ننویسین این وب تعطیله و از این چیزا

چرا با احساس دیگران بازی میکنین....

آهای هستی با توام....

وقتی اومدم دیدم نوشتی میرم معلوم نیست برگردم...قاطی کردم

یه سری دیگه هم وبشونو تعطیل کردن....چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:45 ] [ زهرا ]
 

یکی می پرسد اندوه تو چیست؟

برایش صادقانه می گویم٬برای انکه باید باشد و نیست....

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:38 ] [ زهرا ]
 

 

 زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست

که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی جذبه دستی است که می چیند

زندگی

نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است

زندگی

بعد درخت است به چشم حشره

زندگی

تجربه شب پره در تاریکی است...

زندگی..............

فکر کردی تا حالا زندگی چقدر قشنگه

چه جوری ازش استفاده کردی....

از زندگیت راضی هستی یا نه...

بوی یاس،بوی نم بارون

نسیم بهار و گاهی وقتا بادی که با شدت میوزه

همه طبیعت بکر خدا...

همشون قشنگی های این زندگی هستن و امثال من به

نداشته ها یا از دست رفته ها فکر میکنن...

چرا ما ادما اینجوریم؟

چرا همیشه خوشی رو میخوایم...

چرا تلخی ها رو اندازه خوشی ها نمپذیزیم....

خودم که اینجورم ...موقع ناراحتیم میخوام دنیا نباشه....

اما امان از وقتی که خوشم همه تلخیها رو هم خوب می بینم....

این خیلی بده....و من شدیدا در تلاشم که این اخلاقمو درست کنم...

بسمه دیگه برم سراغ درس و مقشم ....

پاینده باشید

 

 

 

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:4 ] [ زهرا ]
درباره وبلاگ

يا مَن خَتَمَ النُبُوُةَ بٍمُحَمَد(ص)
اٍختٍم لي يَومي هذا بِخَير
وَ شَهري بِخَير‍‍ وَ سَنَتي بِخَير
وَعُمري بِخَير وَ اِنَكَ علي كُلِ شيءٍٍقَدير

اين دعاي عاقبت بخيريه******


خدایا!
عزیزی که این مکتوب را می خواند،بر بال آرزوهایش پرواز کند
بارالها او را دریاب در تمامی لحظات. مبادا خسته شود،بیمار شود،
و یا غم ببیند.
دلش را سرشار از شادی کن و آنچه را به بهترین بندگان عطا میکنی
عطایش فرما.
بارالها او را به کعبه ی آرزوهایش برسان....
آمین....

چه خوش خیال است
فاصله را میگویم
به خیال تو را از من دور کرده
نمیداند
تو جایت امن است
"اینجا"میان قلبم....


من پا به پای موکب خورشید
یک روز تا غروب سفر کردم
دنیا چه کوچک است
وین راه شرق و غرب،چه کوتاه!
تنها دو روز میان زمین و ماه...
اما من و تو دور...
آنگونه دور دور...
که اعجاز عشق نیز
ما را به یکدیگر نرساند
ز هیچ راه ...آه....!


قفسم را نشکن تو مکن آزادم
گر رهایم سازی به خدا خواهم مرد
من به زنجیر تو عادت کردم
بارها در پی این فکر که در قلب توام
با تو احساس سعادت کردم
به خدا خوشبختم،تو محبت کن و بگذار
که تا عمری هست من بمانم
چو اسیری به حریم قفست...


یکی می پرسد اندوه تو چیست؟
برایش صادقانه می نویسم،برای آنکه باید باشد و نسیت.


به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید،دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد


شوق دیدار تو را قاصد بیرحم چه داند
آنقدر شوق بدیدار تو دارم که خدا میداند


بوی یوسف میدهد پیراهنت
پیر کنعانم برای دیدنت

میشود راه دلت را به دلم باز کنی؟
با من امشب سفری تازه تر آغاز کنی؟
دیدگان دل من خسته به دیواری ماند
کاشکی با دل من یک سفر آغاز کنی

امکانات وب